عبدالله مستوفى
362
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
تجديد آزادى با عطشى كه مشروطهچيهاى ادارى ببرقرارى طرح تازهاى در ماليه داشتند ، هيچ وقت اسمى از آنها نبردند . مثلا ميرزا عيسى خان فيض را كه يكى از اعضاى عادى ايرانى گمرك و در درجهء دوم و سوم زيردست آنها بود ، براى ماليه وارد كار ميكردند ولى هيچوقت از بلژيكىها حتى براى مشاورهء كارهاى ماليه هم كسى را نمىطلبيدند بازهم ميدانيم گمرك ايران قبل از بلژيكيها ادارهاى نداشت و همواره بمقاطعه واگذار ميشد و چون مدعى ادارى نداشت ، نوز توانست خيلى زود آن را سروسامان بدهد . قواعد و نظامات گمركى هم چيز مهمى نيست كه اجراى آن معلومات زيادى لازم داشته باشد ولى نوز و بلژيكيهاى بعد ، اين كار ساده را چنان با مهارت ، محرمانه اداره ميكردند كه هيچ ايرانى و لو معز السلطان ( جد حسابيها ) هم كه بود ، با همهء محرميتى كه داشت نميتوانست سر از كار آنها درآورد . رياست گمركات ايالات و بندرهاى سرحدى هميشه با يكنفر از خودشان بود . دفتردارهاى خود را اكثر از ارمنىها انتخاب ميكردند . باوجود اين ، هيچوقت اعضاى درجهء دوم و سوم را هم در يك واحد ادارى گمرك نميگذاشتند كهنهكار شوند و از راه و رخنههاى عمل سابقه پيدا كنند و آنها را بعد از چندى از محلىبمحل ديگر منتقل ميكردند . با اين طرز اداره ، در اين چهارده ساله ، حتى يكنفر هم كه براى رياست مستقل كوچكترين واحدهاى ادارى گمرك لايق باشد ، تربيت نكرده و اجازه نميدادند كه اعضاى ايرانى داراى مقام رياست شوند . و اجمالا از آنها ميرزا بنويسهائى ساخته بودند كه با حقوق ماهيانهء منظم و نسبة كافى نانى بخورند و كارى بكنند . با همهء اينها ، در اداره جاسوسهائى هم براى خود تربيت كرده بودند كه اگر كلهاى قدرى بوى قورمهسبزى بگيرد « 1 » او را بهر بهانهاى كه هست از اداره دك كنند و خود را از جاهطلبى او خلاص نمايند . اين طرز عمل بدرجهاى با مهارت و يكنواخت در ادارهء گمرك معمول ميشد كه گوئى قواعد و نظامات كتبى منظمى براى آن وضع شده و رعايت آن براى فردفرد بلژيكيها از لوازم است ، زيرا با هر تغييرى در رؤساء طرز عمل تغييرناپذير بود .
--> ( 1 ) - خوردن خون و گوشت دشمن در ازمنهء توحش خيلى معمول بوده و بعضى قسم ميخوردند كه در كاسهء سر دشمن خود شراب بخورند . در جنگ احد ، هند زن ابو سفيان جسد حمزه عموى پيغمبر را كه در اين جنگ شهيد شده بود ، گير آورده جگر او را بيرون آورده جويده بود تا قسم خود را در خوردن گوشت آن بزرگوار عملى كند . « بوى قورمهسبزى گرفتن كله » كنايه از سرى است كه به علت حرفهاى درشت مستحق كندن بشود تا از آن بتوان قورمه يا قورمهسبزى ساخت . در مقام تهديد گفته مىشود : « بنظرم سرت بوى قورمهسبزى ميدهد » يعنى از رفتار تو چنين استنباط مىشود كه ميخواهى تلافى با تو بكنند و تو را عذاب بدهند . مورد استعمال اين جمله بيشتر در موقعى است كه كسى حرفهاى بزرگتر از دهن خود بگويد يا اقداماتى نسبت ببالادست خود بنمايد كه مستحق مكافات و مجازات شديد باشد .